اما در خاطر تو من موندگارم نازنين

مگه نرخ خوبی چنده؟

 

مگه تو نگفته بودی عشق و زندگی قشنگه

ولی خب نگفته بودی که همش بی آب و رنگه

تو همیشه گفته بودی وقتی عاشق میشی انگار

دل دریا رو گرفتی توی دستای سپیدار

مگه نرخ خوبی چنده که تو برگای برنده   تو به این راحتی سوختی

مگه تو نگفته بودی

 

من تو دریای جنونت دل دادم به آسمونت

بادبونام و سپردم به نگاه مهربونت

گم شدم تو دل بارون با یه حال عاشقونه

تو که گفتی نمیدونی پس بگو آخ کی میدونه

 

مگه من دوست نداشتم مگه عاشقم نبودی

مگه آخرین بهانه واسه ی دلم نبودی

مثل گل مثل یه سایه مثل بیکران دریا

مثل یه حس عجیبی توی صندوقچه ی رویا

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٩/٧/٤ - تنها برای هميشه

یه روزی میفهمی این دردی که امروز روی دلم گذاشتی و بیصدا شکستیم دوباره

سرنوشت عشق تلخ

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشت یک دو سال از عمررفت و بر نگشت
دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او همنشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی اینچنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد بسر
مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بین ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق بان شوی دریاست دل بی تو شام بی فرداست
دل دل ز عشق روی تو حیران شده در پی عشق تو سر گردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست می دارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره ی آفاق بود در نجابت در نکویی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون و عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است خصم جان و تشنه ی خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ی او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است باش با او یاد تو ما را بس است

 

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸۸/۱/۱٠ - تنها برای هميشه

 

" نقش مرا خاطر سپار" 

 به یاد آور مرا آنگاه که من دورم ز تو یارا

چنان دورم در آن وادی خاموشی که نتوان در برم گیری 

نه یارای سفر دارم نه تاب ماندنم ماندست 

به یاد آور مرا روزی ز فرداهای رویایی

 تو میدانی چه سان دیر است برای صحبت و طاعت 

گرم چندی نیاری یاد مخور غصه مشو محزون

که ار خاموشی و زشتی بود در ذهن من چندی

همان به کز نظر دورم و تو خندان و شادانی

که گر یادم به یاد آری شوی محزون و بارانی 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٧/۱/٢٩ - تنها برای هميشه

 

چون غروب خیلی قشنگه تو خودِ خودِ غروبی

MMJ
 
 
 
هر شب دعا میکردم تورو تنها ببینم

بگم که آرزومه تو باشی هم نشینم

ولی یه شب که دیدم با دیگری نشستی

گفتم تو هم خدایا دل منو شکستی

 
 

MMJ

 
 
دلم هوای نوشتن کرده بود امروز

باد و بارانی بود اندرون دلم

و صدای چند کلاغ و جیر جیرک

کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن

خب ...
 این از این تو که رفتی ومن را تنها گذاشتی اما تنها نیستم!!

برای که بنویسم حالا ؟
 

MMJ

 
 
تازه برای کسی هم که بنویسم چه کسی ببرد برایش ؟

یادم آمد آدم برای خدا که چیز بنویسد بگذارد زیر فرش خدا خودش بر می دارد

پر شدم از شوق برای نوشتن

دمر دراز کشیدم روی زمین و دستی زیر چانه و دستی برروی کاغذ نوشتم
 

MMJ

 
 
سلام محبوب من ...

چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی

صدای خروس و کلاغ را که می پیچانی در هم و نسیم را که می وزانی بینشان آدم حالی به حالی
 می شود

هیچ دلبری نمی تواند مثل تو , همین اول صبح دل آدم را اینطور ببرد

خورشید هم ناز می کند مثل خودت
 

MMJ

 

آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم و داغش می کند با سر پنجه هایش.

تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی

معشوق صبور من ...

می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم توی خواب ,می آیی به پیشم

دستت را حس می کنم که روی پیشانی ام دانه های شبنم می کارد

رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح
 

MMJ

 
 

مثل آتش داغی و مثل آب شفاف

اگر تو نبودی تو معنی نداشت

تو تمام توی منی

اگر می بینی چشمم به در می ماند

نه اینکه یادم رفته تو هستی

که می دانم هستی در کنارم
 
منتظرم کسی بیاید که ببیند چقدر تو هستی و برود

و بگوید کسی نیاید .

معبود من ...

اگر دیدی روز کسی در کنارم بود

خودت می دانی و می فهمی که به یقین تکه ای از تو را با خود داشته که رهایش نکردم

مگر نه اینکه تو در زیبایی ها یی

گل را اگر ببویم لذتم از بوی توست
 

MMJ

 
 
مطلوب من ...

سرم را گاهی بگیر بین بازوانت

نکند یادت برود که سخت نیازمند توام

من اگر یادم برود تقصیر توست که یادم نمی اندازی

تو باید مرا بارور کنی

از تمام خواستن هایم

تو خیلی خوبی

برای کسی که دوستت دارد

و برای کسی که یادش رفته دوستت دارد
 

MMJ

 
 
مهربان من ...

می شود از این به بعد بنویسم برایت؟

چرا نشود

راستی یادت نرود

آن تویی را که می گفتم تکه ای از تو را دارد ...

((  چون می دانی

گاهی حس می کنم خود تو خیلی بزرگی برای اینکه دوستت داشته باشم

یک توی کوچکتر را به من بده

تا به واسطه اش عشق بورزانم به تو  ))
 
 

MMJ

 
 
تو چقدر مهربانی

مواظب خودت باش
نامه را تا کردم و سُراندم زیر گوشه فرش
خدا خودش یاد دارد
کاش جوابش را بدهد
ندهد هم می دانم که می خواند
چقدر خوب است آدم کسی را داشته باشد که برایش چیز بنویسد
 

MMJ

 

باز ساعت گذشته از نیمه

خواب می چسبد به آدم

خوابی با نفس های عمیق ….
 
همیشه موفق باشین

93bac28d8c30fa688a0f99f2b71d337e.jpg

MMJ

 
 
  • قسم بدیم خدا رو به دستهای به عشق قفل شده.
  •  
MMJ 
 
   
پروردگارا!
 
با من بمان، که ظلمت شب از راه می رسد، وقتی که هیچ یاوری نیست و آسایش گریخته است
 
خدایا! ای یاور بی کسان با من بمان!
 
در هر لحظه به حضور تو نیازمندم.
 
چه چیزی جز لطف تو می تواند ترس ها را در هم بشکند؟
 
چه کسی جز تو می تواند راهنما و پناه من باشد؟
 
در روزهای ابری و آفتابی با من بمان!
 
از هیچ دشمنی نمی هراسم، چون تو در کنار منی
 
آنجا که تو هستی اشک ها سوزنده نیستند، مرگ هم تلخ نیست
 
خدایا ! اگر با من بمانی ، همیشه پیروزم.
 
   
MMJ 
 
 
 
MMJ 
 
 
خدایا ! 
در آستانه کار خطیری قرار دارم  
با این که تلاش کرده ام  
اما قلبم آکنده از بیم است . 
نگرانی ،باختن نیمی از نبرد است ،  
تشویش ، نیروی ذهن را می سوزاند  
و این گونه نمی توان مفید بود .
MMJ 
 
 
خدایا !  
یاریم ده تا مشوش نباشم
و نجوا کنم :
زورق من کوچک است
خدایا ، به تو توکل می کنم
و همه چیز خوب پیش می رود .
 خدایا ، به تو  اعتماد میکنم
و همه چیز خوب پیش خواهد رفت.
یاریم ده تا مشوش نباشم 

 

اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت پیدا نکنی...

- می شه بعضی ها رو مثل اشک از چشمات بندازی.... اما نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری می شه......

- همیشه غمگین ترین و رنج آور ترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته می شه که شیرین ترین و به یاد موندنی ترین لحظات رو برای آدم ساخته...

- وقتی قلب ها به همدیگر نزدیک باشند فاصله مهم نیست.عشق کیلومتر ها را از بین میبرد و سختی ها را آسان می کند.

MMJ 
vjksdfn.JPG
 
 
هرگز فراموشم نکن
 

هیچکس تنهاییم را حس نکرد  لحظه ویرانیم را حس نکرد در تمام لحظه هایم هیچکس   وسعت حیرانیم را حس نکرد آن که سامان غزلهایم از اوست   بی سر و سامانیم را حس نکرد 

 
MMJ 
 
 
 
دیدنت آرزوی دوباره ی ...

همیشه وقتی من رو یادت رفت این جمله را با خودت تکرار کن:

کسی که باهاش می خندی از یادت میره

اما کسی که براش گریه میکنی

محاله از یادت بره

********************************

 

 

 

MMJ  

 

 

لحظه های بی تو بودن را در گوش شب نجوا می کنم

ستاره می شنود و تو را آرزو بر دل می ماند ...

آرزوهایم را در لحظه های بی تو بودن می شمارم

به گمانم می آید که روزی تک تک این آرزوها را تو حقیقت می کنی ...

از فاصله ی رخوتناک با تو بودن تا بی تو بودن گذشته ام و

به لحظه های دوری رسیده ام ، در تمام لحظه ها حس غریبی دارم ...

حس دریایی که از بی موجی به مرداب بودن رسیده است ،

مرداب تنهاست و من تنهاتر ،

مرداب مرا هم در برگرفته ،

سکوت غریب مرداب ،

 

MMJ  

 

  

حس غریب تنهایی ، حسی که وجودم را در برگرفته  ،

تنهایی که چون پیچک بر تن احساسم پیچیده است  ،

پیچکی که تا لحظه ای دیگر احساسم را خفه می کند ،

به گمانم تمام لحظه ها و احساسم را

تنها تو می توانی از اسارت برهانی ...

تو خواستی که من با تو باشم !

اما نمی دانم چرا تنها لحظه ای خواستی !؟

لحظه ای ...

و بعد برق نگاه او دوباره تو را مجنون خود کرد ... !!

نمی دانم نگاه بی پروای او چه در خود دارد که محبتت را دریغ کردی ؟

که تو هم قلبم را زخم زدی ؟؟

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم ،

تو نمی فهمی اندوه مرا !

و اندوه تو تنها نگاه و صدای اوست ...

قلبم به پای تو نشست ،

اما نمی دانست که این چنین زود و بی محابا شکسته می شود ؟

قلب بی گناهم چه می دانست که تو هم این گونه هستی ؟!!!

این جهان برای تو پر است از او

و برای من خالی از تو ...

تنها مانده به تو بگویم :

مطمئن باش ، برو

ضربه ات کاری بود و

دل من سخت شکست ...

و تو به من و سادگیم خندیدی ... !

به من و حسی پاک که پر از یاد تو بود ؟!!

 

 

 

(هرگز از مرگ خود نهراسیده بودم تا آن هنگام که دیدمت)
 
 
قصه بی پایان تنهایی همیشگی من
 
MMJ 
 
 
 
 
آی نسیم سحری
  
دیشب از غصه دلم،داغ و داغون شده بود
 
جای خواب توی چشام،اشکا مهمون شده بود
 
مثل هر شب تو اطاق روی تختم  یه گوشه کز کرده بودم،
 
فکری اومد تو سرم،یهو از جا پریدم
 
رفتم از تو باغچه مون،گلی واسه اون چیدم
 
اما باز یادم اومد،خودمو گول می زنم
 
تو اطاق مونده هنوز،گل دیشب که چیدم
 
مثل من یواش یواش،داره پژمرده میشه
 
بی صدا توی اطاق گریه هاشو من دیدم
 
اشک های بی معرفت نا امیدم نکنید
 
دیگه امروز میرم و برا خاطر شما
 
این گل وبهش میدم هرچی بادا دیگه باد
 
 
MMJ 
 
یا اگه روم نباشه......
 
میدمش به دست باد،
 
آی نسیم سحری،این گل وببر براش
 
بده دستش ،نگرفت،بذارش روی پاهاش
 
نه.....! نبر....صبر کن ،آخه...
 
اگه لایق نباشه.......؟
 
پاک وصادق نباشه......؟
 
اگه گفت بابا ولش......؟
 
اگه خندید تو دلش......؟
 
نه .....نبر.... صبر کن .....آخه..
.
قطره های اشک من،
 
روی گلبرگ های اون مونده هنوز
 
پس غرورم چی میشه.....؟
 
شبای بی کسی و سوت و کورم چی میشه؟
 
نه ، آهان یادم اومد
 
تو منو ببخش نسیم،گل و همرات ببرش
 
اگه هم اشکامو دید رو برگ گل،
 
اون که حالیش نمیشه،نمی دونه
 
بخیالش که اینا......
 
شبنمه یا قطره های بارونه،
 
اومد از ره سپیده،
 
شب به آخر رسیده،
 
کم کمک صبح میرسه،
 
صبح زود وقتی که باد
 
تو کوچه صداش میاد
 
میرم و فوری درو وا می کنم
 
J 
 
آی نسیم  سحری، تن مهربونتو
 
تر کن از اشکای من
 
بوسه ای روی دو چشماش می زنی.....؟
 
 
MMJ 
 
آی نسیم سحری
 
تو لطیف و بی صدا
 
دستی به موهاش می کشی.....؟
 
آی نسیم سحری ......
 
من خجالت می کشم
 
تو خودت به جای من،
 
این گل و همراهت می بری....؟
 
آی نسیم سحری........
 
MMJ 
 
MMJ 
 
 
 
هرگز فراموشم نکن
...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٦/۱٠/٢٠ - تنها برای هميشه

 

 این کشتی بی ناخدا راهی به جایی نداره
 تو آسمون شهر من فقط دل ابرها پره
 هیچ ابری بارون نمیشه
 
 

 

MMJ
 
 
 
عاشق بادم نمیشم  آخه اون ام رفتنیه
 
یاد نوازش هاش فقط رو صورت ام موندنیه
 
با هرکی هم قدم میشم آخرراه جداییه

MMJ
 
 
عشق  پرنده ام دیگه تو قلب من جا نداره

 
خودش میره پروازشب  تنهایی رو  برای من جا میذاره
 
اگر به جای چله چله هوای کوچ رو میدیدم
رفتنتو میفهمیدم  کاش حرفهاتو می خریدم
MMJ
 
 
پاکی چشم سار و آب هنوز تو خونم جاریه
خودش دیگه دریا شده ،اما زلالش باقیه
اگه به جای رودخونه صافی آب رو میدیدم
 
 رفتنت رو میفهمیدم
 
کاش حرفاتو می خریدم
 
کاش حرفاتو می خریدم
 

MMJ
 
 
عاشق شب بودم ولی !!حالا برام تاریکی

گفتن دردهای دلم حکایت از غریبییه
 
کاشکی  به جای گفتانت، سکوتش رو می فهمیدم
 
صدای عاشقهاش  من ،تو دل شب نمی شنیدم
 
خیال میکردم تو چشات، صحبت سرعشق منه
 
غافل از اینکه اون چشات، آینه چشم منه 
 
کاشکی به جای اون نگاه، عکس چشای اون بودم
آخه! دلت جای دیگه است، کاشکی به جای اون بودم
آخه! دلت جای دیگه است، کاشکی به جای اون بودم

MMJ
 
 

MMJ
 
 
قصه بی پایان تنهایی ِ بی تو
 
MMJ
 
 
 فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای
  
 
 
MMJ
 
برای رسیدن به تو
پا پیش گذاشتم

خودم را قسمت کردم

تو را سهم تمام رویاهایم کردم

انصاف نبود

تو که میدانستی با چه اشتیاقی

خودم را قسمت میکنم

پس چرا

زودتر از تکه تکه شدنم

جوابم نکردی

برای خداحافظی

خیلی دیر بود
خیلی دیر
 
 
 
MMJ
 
  
هــــوا آفتـــــابی سـت

مرا زیر چتــر خود ببر
فقط زیر چتـــر تـو

باران می بارد !
 
  را
MMJ
با دستهای تو پر کرد
 
کم کم وقت خداحافظی ار عشق تو رسیده
  هوای تازه ی تنها یی ها از راه رسیده
 بغلم کن آخرین بار
وقت رفتن رسیده
ولی رفتنی که برگشتن آن نزدیک است
یک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم
که می خوام توی جیبم نزدیک قلبم بذارم
یه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه
یک کمی اشک و گلایه لای دستمال پیچیدم
وقتی دلم  تنگ تو شد
غم تو  توشه ی راهمه
 که دور دور رفته ای
 
 اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم
 
 و اشکهای خداحافظی را
MMJ 
 
قفسی های زمین سر به سرم نگذارید
دست از این جام ترک خورده ی من بردارید
آن همه از سخن عشق غزل می گوئید
به خدا سنگتر از عاطفه ی دیوارید
کاخ جمشیدیتان صاحب دیگر دارد
و شماها همه بر دوش زمین سر بارید
تازه عاشق شدن آغاز غزل خوانی هاست
و شما آخر این غافله می پندارید ؟؟؟
وسعت آبی دیوانگی ام، ناپیداست
آسمانی شده ام سر به سرم نگذارید ......آی
MMJ  
 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۳۸٦/٤/۸ - تنها برای هميشه